❤️ سریال تو در خانه ام را بزن

خلاصه داستان سریال ترکی تو در خانه ام را بزن قسمت ۱

همراهان عزیز با سریال ترکی تو در خانه ام را بزن قسمت ۱ زبان اصلی همراه شما هستیم

امیدواریم از مطالعه اسن بخش لذت ببرید.

خلاصه داستان سریال ترکی تو در خانه ام را بزن قسمت 1

سریال تو در خانه ام را بزن قسمت ۱

ادا همراه عمه اش گلخونه ای رو میگردونه.

اون در خیال رسیدن به آرزوش یعنی تحصیل در ایتالیاست اما نا امیدانه با خودش میگه امروز تنها دلیل این وضع و حال بهم ریخته امون مردیه که ارزوهامو دزدید.

اون مرد خوش تیپ بی احساس بی انصاف.

اون درمورد سرکان صحبت میکنه که مردی با نفورپذ و ثروتمنده.

وقتی عمه ی ادا بهش میگه ببسن چه دسته گل قشنگی درست کردی حالا بعد ها چه باغچه هایی که درست نکنی .

ادا ناراحت میشه و عمه اش برای دلداری میگه این زندگیه حالا بعضی چیزا بد پیش رفته اما تو اصلا از ارزوهات دست نکش.

سرکان وقتی وارد محل کارش میشه همه ی کارمندها با ترس سر جای خودشون میشینند و همه چیز را مرتب میکنند.

ادا قصد دارد به فرودگاه و دنبال جنک برود اما کلی کار سرش ریخته و از طرفی ملو هم کمکش نمیکند و همراه دوستانش پنهانی از خانه بیرون میزند.

ادا مچ او را در حیاط خانه میگیرد و میپرسد که به کجا میروند.

آنها سعی میکنند از جواب دادن طفره بروند اما یکی از دختر ها میگوید ما داریم میریم روز فارغ التحصیلی ها برای این که ناراحت نشی نگفتیم بهت.

ادا میگوید برای چی ناراحت بشم اتفاقا خوشحالم که شماها سر موقع دیپلمتون رو گرفتین.

ادا پیشنهاد میدهد که همراه آنها برود چون استاد او هم به او زنگ زده تا درباره مساله ای با ادا حرف بزند.

دوستان او با دستپاچگی از او میخواهند که نیاید و بعد که ادا دلیلش را میپرسد یکی از دختر ها میگوید برای صحبت کردن درباره فارغ التحصیل های دانشگاه داداش بولات رو صدا زدن.

ادا با شنیدن اسم او خشکش میزند و عصبی میشود اما باز هم همراه دختر ها میرود.

وسط راه ماشین ادا خراب میشود و دختر ها پیاده میشوند تا خودشان را زودتر به مراسم برسانند.

لیلا منشی سرکان خبر ازدواج سلین را به سرکان میدهد.

سرکان ناراحت میشود و انگین سعی میکند اورا ارام کند و میگوید شما دیگه تموم کردین سرکان دیگه کارای اون به تو ربطی نداره.

ادا خودش را پیش استادش میرساند و استاد به او میگوید خبر های خوبی برات دارم.

برای کسایی که دانشگاه رو ترک کرده بودند بخشش اومده فقط بورس رو بهت برنمیگردونن.

ادا اول خوشحال میشود اما چون پولی ندارد نا امیدانه میگوید که نمیتواند.

ادا ناراحت در حیاط مینشیند و به دختر ها و پسر هایی که با یونیفورم فارغ التحصیلی با خوشحالی همدیگر را در آغوش میگیرند خیره میشود.

ادا همراه دخترها میرود تا به حرف های سرکان گوش بدهد.

او با دیدن سرکان پیش خودش میگوید حتی از عکس هاش هم خوشتیپ تره.

سرکان شروع به حرف زدن میکند و میگوید ما به کسایی که هنر معماری رو یاد میگیرن خیلی اهمیت میدیم.

ادا وسط حرف او میگوید با اخراج کردن دانشجوها اهمیت میده.

سرکان نگاه میکند تا چهره کسی که حرف اورا قطع کرده پیدا کند اما نمیتواند و صحبت هایش را ادامه میدهد.

اما ادا هربار وسط حرفهای او متلکی می اندازد .

وقتی سرکان میگوید به عنوان معمار آرت لایف تا به امروز به اکثر دانشجوهای موفق کار و بورس فراهم کردیم و ادامه هم خواهیم داد.

ادا عصبانی میشود و با صدای بلند میگوید دروغ تا این حد هم زیادیه.

سرکان میگوید اگه جسارت داری چهره اتو نشون بده به شما گوش میدم.

ادا جلو میرود و میگوید با داستان هایی که تعریف میکنید میتونید مردمو فریب بدین اما منو نمیتونید.
چون که به هیچ کس بورس نمیدین.

سرکان کمی خیره به او میماند و بعد میگوید که حتما اشتباهی پیش امده.

ادا آنجارا ترک میکند و وقتی ماشین سرکان را میبیند با چیز نوک تیزیماشین اورا خراش میدهد غافل از این که سرکان داخل ماشین است و او را میبیند.

بعد هم با رژ لب چیزی روی شیشه مینویسد و سرکان همان لحظه شیشه را پایین میدهد و از ماشین پیاده میشود.

ادا سعی در رفتن دارد اما سرکان جلوی اورا میگیرد و میگوید چرا دروغ میگی من پرسیدم بورس کسی کنسل نشده اسمتو بگو.

ادا سعی میکند فرار کند اما سرکان میگوید پس بریم کلانتری.
تو سعی کردی منو اونجا رسوا کنی آدمایی مثل تو هرروز دارن سعی میکنن وارد زندگیم بشن اما نمیتونن.

ادا دستبندی در ماشین سرکان میبیند و ان را برمیدارد و به دست خودش و سرکان قفل میکند و بعد هم میگوید پاشو بریم رسوا شدن رو نشون بقیه بدیم.

سرکان که از حرکت او تعجب کرده نمیداند چه بگوید.

همان موقع لیلا با او تماس گرفته و میگوید من یه اشتباهی کردم اقای سرکان بورسا همشون کنسل شدن.

سرکان ناچار میشود بخاطر قفل شدن دستهای او به ادا او را هم همراه خودش ببرد.

ادا ابتدا قبول نمیکند اما در نهایت ناچار میشود که قبول کند‌.

ادا مجبور میشود رانندگی کنند و سرکان به او میگوید که به سمت هتل برود چون کار واجبی دارد.

بعد هم به انگین زنگ میزند و میگوید که قفل سازی پیدا کند و به هتل تاکسین بفرستد.

 

امیدواریم از مطالعه خلاصه داستان سریال ترکی تو در خانه ام را بزن قسمت ۱ لذت برده باشید ؛

در صورت تمایل به مطالعه خلاصه قسمت بعد به صفحه خلاصه سریال تو در خانه ام را بزن قسمت ۲  مراجعه فرمایید .

 

برای حمایت از الو سریال لینک این مطلب را برای دوستانتان در تلگرام و یا دیگر شبکه های اجتماعی ارسال نمایید .

 

خلاصه داستان سریال ترکی تو در خانه ام را بزن قسمت 1

برای عضویت در کانال تلگرام ما کلیک کنید

 

نکته خیلی مهم : دوستان عزیز ؛ برای حمایت از ما حتما در کانال تلگرام عضو شوید تا بتوانیم با انگیزه بالا این کار سخت و البته دوست داشتنی رو برای شما ادامه دهیم .

 

نوشته خلاصه داستان سریال ترکی تو در خانه ام را بزن قسمت ۱ اولین بار در خلاصه داستان سریال ترکی ❤️ | الو سریال. پدیدار شد.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن