سریال ترکی اسم من ملکسریال ترکیه ایفرهنگ و هنر

خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی اسم من ملک + عکس

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی اسم من ملک را می خوانید. با ما همراه باشید. سریال ترکی اسم من ملکیکی از سریال های غم انگیز شبکه ت ر ت می باشد که پخش خود را دوباره شروع کرده است‌. این سریال دارای ژانر درام می باشد که چه در ترکیه و چه در دیگر کشورها دارای طرفداران زیادی می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ Nehir Erdogan ،Kutsi Kutsi ،Mustafa Mert Koç ،Rabia Soyturk ،Mehmet Çevik ،Kaan Çakir ،Ece Ozdikici ،Ulvi Kahyaoglu ،Nizam Namidar ،Zeyno Eracar ،Muharrem Türkseven ،Hande Kaptan.

خلاصه داستان قسمت ۲۵ سریال ترکی اسم من ملک + عکس
قسمت ۲۵ سریال ترکی اسم من ملک

خلاصه داستان سریال ترکی اسم من ملک

نجات که از طرف همسرش بطور ناگهانی ترک شده بود به تنهایی از دخترش نگهداری میکرد و برای این که اونو ناراحت نکنه گفته بود مادرت در یه ماموریت در افریقاست و از زبان اون برای دخترش نامه مینوشت ولی متوجه شد که دخترش بشدت انتظار داره که مادرش در جشن تولد شش سالگیش شرکت کنه و …

قسمت ۲۵ سریال ترکی اسم من ملک

ملک بعد از خوابیدن بچه ها، بیرون آمده و در حیاط پیش نفیسه می نشیند. او با گریه از درد دوری سیدعلی میگوید. نفیسه در حین دلداری دادن به او، درد دوری اولاد و رفتن خودش را به او یادآور می‌شود ،و همچنین میگوید که سیدعلی او را از کار بیکار نکرده بوده است. سید علی در اتاق خود بیدار نشسته و از غصه دوری سیدعلی کوچک، خوابش نمی برد. او به روزهایی که سیدعلی کوچک در خانه آنها بود فکر میکند. سپس صندوقچه کوچک قدیمی را بیرون می آورد که داخل آن اسباب بازی های کودکی ملک بوده است. او وسایل کنده کاری خودش را در آورده و شروع به حکاکی روی تکه چوبی می کند. صبح، ملک ساکش را جمع کرده و قبل از بیدار شدن بچه ها، از اتاق بیرون می آید. او به سیدعلی میگوید که طاقت یک جا نشستن ندارد و می‌خواهد به آلمان برود تا سیدعلی کوچک را از آلپای بگیرد. او از سیدعلی درخواست پول برای بلیت میکند. سیدعلی با غیض به او میگوید که رفتن او بی فایده است و طبق قانون او نمی‌تواند بچه را از آلپای بگیرد. سپس از خانه بیرون می رود. ملک با درماندگی از نفیسه کمک میخواهد،

اما نفیسه نیز می‌گوید که حق با سیدعلی است و او حتما خودش چاره ای پیدا میکند. سید علی در مغازه، از محمود میخواهد که به آلمان برود تا بچه را بیاورد، زیرا ملک نمی‌تواند از پس این کار بر بیاید. محمود بخاطر تهدید قدریه، با من و من میگوید که نمیتواند بخاطر بارداری قدریه او را تنها بگذارد. سیدعلی با نگاه به میتات،از اینکه کس دیگری را برای کمک ندارد دلگیر می شود. آلپای به آلمان نرفته و در هتلی ساکن شده است. روز گذشته قبل از سوار شدن به هواپیما، فوندا با او تماس گرفته و خبر داده بود که مدیر باشگاه کرم بخاطر گرفتن پول و نیامدن کرم، از آلپای شکایت کرده و او تحت تعقیب است. آلپای عصبی شده و به اجبار سوار هواپیما نشده است. او به فوندا میگوید که داخل جیب یکی از لباسهایش داخل کمد، دو هزار یورو پول قرارداد باشگاه است و از او میخواهد که هرچه سریع تر بلیت گرفته و با پول ها به ترکیه بیاید. فوندا از اینکه آلپای این پول را از او پنهان کرده بود دلخور شده و با این حال قبول میکند . آلپای نگران است که فوندا او را سر کار بگذارد و به همراه پول ها ناپدید شود. خلیل هنگام گذشتن از مغازه سیدعلی، بخاطر دزدیده شدن سیدعلی کوچک با او ابراز همدردی میکند. میتات عصبی شده و با او بحث میکند. او به سیدعلی میگوید که جمالی باعث بیکار شدن ملک شده است. سید علی با عصبانیت پیش جمالی رفته و بابت این قضیه او را شماتت میکند. کمی بعد خلیل نیز پیش جمالی آمده و بخاطر این کار او را مقصر دانسته و کارش را ناپسند میداند. با این حال جمالی کوتاه نیامده و خودش را قبول دارد.

۰ ۰ رای

Article Rating

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]


نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن